هارون که از حالات فوق العاده معنوی امام به تنگ آمده بود ایشان را به دژخیم یهودی سندی بن شاهِک سپرد.سختی زندان سندی بقدری شدید بود که طاقت را از کف امام ربود. حضرت را درآن سیاهچال ها شکنجه میدادند ،غل وزنجیر آهنین به پای مبارکش بسته بودند . سن حضرتش در این ایام از پنجاه گذشته بود وسالها رنج اسارت را ازندانی به زندان دیگر تحمل نموده بود.این سختیها دعاهای حضرت را تغییر داد تا جایی که با خدا چنین مناجات نمود:
یا مُخَلِّصَ الشّجر مِن بین رَملٍ و ماءٍ وطین یا مُخَلِّصَ النار مِن بین الحدید والحَجَر.. یا مُخَلِّصَ
الرّوح من بین الاَ حشاء والامعاء خَلِّصنی مِن ید هارون الرشید...
من جوان بودم وزنجیرگِران پیرم کرد گشته کاهیده تن ومانده بجا تصویرم
یا به زندان برسـان مرگ مـرا یا الله یاخلاصم بکن از زیرغل وزنجیرم
سرانجام هارون ملعون نتوانست وجود امام را تحمل کند وبا مقداری خرمای زهرآلود حضرت را مسموم وشهید نمود.اما به مردم اعلان کردند که ایشان به مرگ طبیعی ازدنیا رفته اند. چند نفرازشیعیان مخلص که ازاصراردستگاه خلافت به شک افتاده بودند گفتند ازخود امام میپرسیم چرا که ایشان متصرِّّف در عالم هستی است ومرده وزنده او یکسان است. غسل کرده دو رکعت نماز خواندند وباکمال ادب در مقابل جنازه ایستاده پرسیدند:آقای ما چگونه رحلت کردی؟ آن حضرت درحضور جمع بسیاری، باکمال وضوح فرمود: قتلاً قتلاً ،سمّاً سمّاً .مرا با زهر مسموم وشهید کردند.
اثبات الهدی –شیخ حر عاملی ج3
|