با تفقد به مردم نظر کن
جان زهرا(س) شب ما سحر کن
جان به لب آمد از انتظارت
مژده ده عاشقان را خبر کن ...
ما همه شیعیان او هستیم
پیروان خودت ، مفتخر کن
آب و جارو شده، کوی و برزن
با محبت به این سو نظر کن
غنچه ای ، وانکرده لب از لب
جان گل را بیا ، بارور کن
هر کجایی به ایران سفر کن
یک شب از کوچه ما گذر کن
..................................
شرم گناه
من کجا ، تو کجا صاحب دل
من خطا پیشه اما تو عادل
من ، سراپا گناهم ،گناهم
کان عصمت ، تو مرد فضائل
من خجل ، شرم، در عمق جانم
هر کلام تو آیات کامل
عاشقم ، با همه روسیاهی
توبه و شرم دارم ، حمایل
در پی تو برانم ، دل خویش
با جواز تو ، منزل به منزل
درد هجران خود ، مختصر کن
یک شب از کوچه ما گذر کن
...................................
جان فدایت
طاقتم طاق شد ، تا بیایی
مانده ام ، واله مولا کجایی
ناله ها سر دهم ، از فراقت
گریه ها می کنم ، از جدایی
ای مسیحا نفس، جان فدایت
همرهی کن مرا، تا رهایی
بیش از اینم مرنجان، عزیزم
کهنه زخم مرا، کن دوایی
از زمان قدیم گذشته
فطرتم گفته تو آشنایی
جانم از عشق خود سربه سر کن
یک شب از کوچه ما گذر کن
...................................
من یقینم شده ، مهربانی
عشق داری ، به امت نهایی
تو زمینی نبودی از اول
در زمین هستی ای اسمانی
می شناسم ترا می شناسم
جان هستی تو صاحب زمانی
جان عجین گشته با نام پاکت
دل به دنبال خود می دوانی
این همه عاشق دلشکسته
هر طرف می روی می کشانی
آمدی ، پس مرا هم خبر کن
یک شب از کوچه ما گذر کن
شاعر : عبدالمجید فرایی |