|
ظهور منجي، اصل مشترک اديان است. |
|
اديان الهي و غير الهي به اتفاق اين روزگار را پذيرفته اند و در رسيدن به آن فلسفه اي آورده و بساطي چيده اند تا گمشده خود را پيدا كنند...
خبرگزاری شبستان: اديان ابراهيمي و زرتشتي و آئين هاي هندي و چيني عقيده دارند که تاريخ بشر در جزر و مدّ هستي با بي عدالتي ها و جهل و بي خبري ها روبه رو بوده و هست و در تمام اين فراز و نشيب ها روزنه روشني را در انتهاي زندگي ديده اند و مکاتب علمي و فلسفي بر وجود آن استدلال كرده و از روز نجات و صلاح ياد کرده اند و همراه آن کتاب ها نوشته و هندسه آينده را در عدالت و آرامش ترسيم كرده اند و اين واقعيت را نداي فطرت و خواست دل ها ديده اند...
تمام اديان الهي و غير الهي به اتفاق اين روزگار را پذيرفته اند و در راه رسيدن به آن هر يک فلسفه اي آورده و بساطي چيده اند تا گمشده خود را پيدا کنند اما در انتخاب راه و وصول به مقصد با بيابان تاريک و امواج سهمگين انديشه روبه رو شده اند. همه در جستجوي حجة بن الحسن العسكري (ع) بوده اند گرچه در نام و نشان به خطا رفته باشند: هر كس به زباني صفت مدح تو گويد بلبل به غزلخواني و قمري به ترانه(1)
راه مستقيم را تنها با چراغ راه وحي و نبوّت مي توان ديد: «وَ اِنَّ هذا صراطي مستقيماً فاتبّعوه و لاتتبعوا السبل فتفرّق بکم عن سبيله»(2) «و [بدانيد] اين است راه راست من پس، از آن پيروي كنيد. و از راهها [ي ديگر] كه شما را از راه وي پراكنده ميسازد پيروي مكنيد.»
امروز در شرق و غرب عالم، سخن از منجي است و ديدار او اميد و آرزوي ديرينه بشر است و در کشورهاي مختلف دنيا در اقصا نقاط جهان از ملل و مذاهب مختلف، همواره طرح موضوع مهدي (ع) و منجي آخر الزمان موجب اشتياق همه اميدواران به آيندة روشن بشريت شده و همه كس کنجکاوانه خواستار توضيح موضع دين و اعتقاد در مورد اين موضوع مي شوند و همة صاحب نظران را در لزوم ظهور منجي آخر الزمان هم فکرند.
يكي از نكات مهم بلكه مهم ترين نكته كه دانشمندان مسيحي و البته بسياري ديگر سؤال مي كنند آن است كه چرا شيعه بر ولادت امام مهدي(عج) اصرار دارد؟ چه تفاوت است بين غائب بودن او و اعتقاد به وجود او در آينده و انتظار ظهور؟ و همچنين بعضي از دانشمندان سني اظهار مي كنند همة مسلمانان عقيده به قيام امام مهدي(عج) دارند و فرقي بين اعتقاد به غائب بودن و يا تولد او در آينده نيست بلكه اساس همان عقيده به امام مهدي و قيام او در آخر الزمان است.
جوابم به علماي مسيحي آن است كه شما خودتان عقيده داريد كه مسيح(ع) زنده است و واسطة فيض بين خداوند و بندگان است. ما همين سخن را دربارة حضرت مهدي(عج) مي گوييم و در الهيات يهود و نصاريٰ وجود يك انسان مقدس كه مظهر اسماي الهيه است قطعي و ضروري است و در اسلام كه كاملترين اديان آسماني است وجود چنين انساني ضرورت بيشتري دارد چراكه اديان الهي براي تكامل انسان ها آمده اند و دين اسلام خاتم اديان و كامل ترين آنهاست و قرآن كريم وحي الهي است و شما قبول داريد كه هر حرف قرآن وحي است و هر كلمه اي سخن خداوند است كه حضرت محمد بن عبدالله(ص) به جامعه بشريت ابلاغ فرموده است.
اين بيان را چند تن از فيلسوفان مسيحي در واتيكان وقتي شنيدند تحسين كردند و گفتند عقيده شيعه درباره امام مهدي از عقيده اهل سنت منطقي تر و عقلي تر است چراكه شما به امام غائب عقيده داريد و اهل سنت حضرت مهدي را غائب نمي دانند و در نظر آنان قرن هاست كه امام معصوم وجود ندارد. ما فكر مي كنيم عقيدة شيعه منطقي تر و مترقي است و حكيم الهي اين فرهنگ را قبول دارد و حمايت هم مي كند.
در هر حال الهيات اسلام كامل و علمي و عقلي است و بر پايه عقل و وحي استوار است و انسان ها همواره بايد در سير به سوي كمال از هادي وراهبر پيروي كنند گرچه غائب باشد زيرا ياد او و عشق به او مشكل-گشاست و خط سير آدمي را ترسيم مي نمايد. و به اين راز، توقيع مبارك اشاره دارد:
محمد بن يعقوب كليني از برادرش اسحاق بن يعقوب نقل مي كند كه از محمد بن عثمان عمري ـ دومين نائب خاص امام زمان(عجل الله تعالي فرجه) سؤال نمودم فائدة وجود مبارك امام غايب چيست؟ وي از حضرت سؤال كرد و پاسخ آمد: « ... وَ أمَّا وَجْهُ الانتِفَاعِ بِي فِي غَيْبَتِي فَكَالِانْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَيَّبَهَا عَنِ الأبْصَارِ السَّحَابُ وَ إِنِّي لَأمَانٌ لِأَهْلِ الْأرْضِ كَمَا أنَّ النُّجُومَ أمَانٌ لِأهْلِ السَّمَاء ... »(3) «فائدة من در عصر غيبت، همانند فائدة خورشيد است در پس ابرها و من امان اهل زمينم همچنان كه ستارگان امان اهل آسمانها.»
در اين توقيع مبارك فوائد غيبت به ساية خورشيد تشبيه شده است و اين فوائد را مي-توان به فائدة فلسفي، رواني و عملي تقسيم نمود: 1) فائدة فلسفي وجود امام غايب(عجل الله-تعالي فرجه) آن است كه فكر و انديشه را بر پاية فطرت مي سازد و خط سير و حركت عقل را در شناخت جهان و انسان ترسيم مي نمايد و نشان مي دهد كه بدون وجود امام زمان ارواح العالمين فداه نظام آفرينش لغو است و بساط خلقت بيراهه مي رود زيرا مقصد كمال انسان است و احياء اين مكتب به وسيلة انبياء و اوصياء(عليهم السلام) است و به اصطلاح بدون خـضر راه تنها رفتن است و اشخـاص تنها رو به بيراهه روند و به منزل نمي رسند.
قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن ظلمات است بترس از خطر تنهائي(4) در اين جا وجود مبارك صاحب الزمان به نجم و ستاره تشبيه شده است. حكماي الهي انسان كامل را راز آفرينش و واسطة فيض دانسته اند بنابراين حقيقت اين است كه فيض الهي و تجلّي نور خداوند دائم است و لحظه اي متوقف نمي شود و اين فيض بي حساب و مقصد نيست و سر منزل مقصود هم كمال آدمي است و كمال جامعه در پرتو هدايت انسانهاي كامل است گرچه غائب باشند؛ به قول ملاّي رومي: پس به هر دوري وليي لازم است تا قيامت آزمايش دايم است
مهدي و هادي وي است اي راه جو هم نهان و هم نشسته پيش رو(5)
با يكي از علماي يهودي در باب امام غائب صحبت بود. به وي گفتم يهود معتقد است كه در هر دوره و زمان يكي از فرزندان داوود(ع) در روي زمين زندگي مي كند و زمين از ولي خداوند خالي نيست. ما هم اعتقاد داريم كه امام مهدي(عج) واسطه فيض خداوند است. اهل زمين فيض را از او مي گيرند گرچه غائب است چراكه او غائب از ديده هاي ماست و به عبارت ديگر او غائب حاضر است نه غايب از عالم هستي و دريافت فيض از خدا و اعطاء آن به اهل زمين منوط به وجود اوست، نه حضور.
ظل او اندر زمين چون كوه قاف روح او سيمرغِ بس عالي طواف(6)
تجلي اسماء و صفات خداوند در هر زمان در يك چراغ و مشعلي است و در هر عصر و دوره اي يكي از اين چراغ ها روشن است و تمام آنها يك تجلي از حق متعال است؛
ساقي به چند رنگ مي اندر پياله ريخت اين نقشها نگر كه چه خوش در كدو ببست(7)
در گذشتة دور در چراغ نوح و ابراهيم و روزي در چراغ موسي و عيسي و ديروز در مشعل فروزان محمد و علي(عليهما السلام) و امروز در خورشيد عالم تاب قائم آل محمد صلوات الله عليه تجلي مي نمايد و اين حقيقت برگرفته از قرآن و احاديث شريفه مي باشد؛ نظير آية شريفه: «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(8) «اي كساني كه ايمان آوردهايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيلهاي براي تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد!»
و همچنين آية مباركة: «اُولئِكَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إلي رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ أيُّهُمْ أقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً»(9) «كساني را كه آنان ميخوانند، خودشان وسيلهاي (براي تقرب) به پروردگارشان ميجويند، وسيلهاي هر چه نزديكتر و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او ميترسند چرا كه عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز و وحشت است!»
احاديث شريفة آيات مباركه را توضيح مي دهند كه مفسر بزرگ، ابو الفتوح رازي آورده دو حديث زير را آورده است و ما متن فارسي او را مي آوريم: «حميد طويل روايت كند از انس مالك كه رسول(صلّي الله عليه و آله) گفت حجابي است ميان بنده و خداي ـ جلّ جلاله ـ يعني رحمت و ثواب او و آن حجاب، علي بو طالب است چون بنده به او توسّل كند حجاب بردارند ميان بنده و خداي تعالي.
ابو جعفر الباقر(عليه السلام) روايت كند از جابر عبد اللَّه انصاري كه او گفت: ما جماعت انصار فرزندان را بر علي بو طالب عرض كردماني هر كه او را دوست داشتي دانستماني كه او حلال زاده است و هر كه او را دشمن داشتي دانستماني كه حرام زاده است و ما جماعت انصار هر گه ما را حاجت بودي به رسول(ص) علي(ع) را وسيله كردماني تا حاجت من روا كردي. زهري گفت: بيمار شدم، بيماري كه از آن به هلاك نزديك شدم.
با خويشتن انديشه كردم كه مرا به خداي تعالي وسيلتي بايد، در عهد خود از علي بن حسين زين العابدين(عليه السلام) فاضلتر نشناختم او را گفتم: يابن رسول اللَّه، حال من اين است كه تو ميبيني اگر بر من صدقه كني به دعايي كه در اين عهد از تو گراميتر بر خداي تعالي بنده نميدانم. مرا گفت: كدام خواهي؟ من دعا كنم تا تو آمين گويي يا تو دعا كني من آمين گويم؟ گفتم: يابن رسول الله تو دعا كني و تو آمين گويي و بر اثر آن من آمين گويم.
علي بن الحسين(ع) دست برداشت و گفت: بار خدايا، پسر شهاب با من گريخته است و وسيله مي سازد مرا و پدران مرا به تو، خداي به حقّ آن اخلاص كه تو از پدران من داني و الاّ حاجات او روا كني و او را شفا دهي به بركت دعاي من و روزي بر او فراخ كني و قدر او در علم رفيع كني.
زهري گفت: به آن خدايي كه جانها به امر اوست كه پس از آن هرگز بيمار نشدم و دستم تنگ نشد و هيچ سختي نرسيد مرا، از آن وقت تا اكنون در راحت و آسايشم و اميد ميدارم كه خداي تعالي مرا به رحمت بيامرزد به دعاي زين العابدين علي بن الحسين(عليه السلام)»(10)
اين است معناي آية مباركة : «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إلَيْهِ الْوَسيلَةَ» و انسان كامل و اولياي بزرگ خدا، واسطة خير و بركات فراوان الهي اند.
2) فايدة رواني و آن اميد به زندگي و آينده جامعه بشريت است زيرا با گذشت زمان فساد و ظلم افزون مي گردد و آرامش خاطر از دست مي رود و اضطراب و نگراني زندگي را متلاشي مي سازد و به اين روزگار تاريك پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله) اشاره فرموده است:
«عن انس بن مالك: لا يأتي عليكم زمان الا الذي بعده شرٌّ منه»(11) انس بن مالك از رسول خدا نقل مي كند كه زماني بر شما خواهد گذشت كه زمان پس از آن، از آن بدتر و خسارت بارتر خواهد بود.
و طبيعي است كه ظلم و هرج و مرج رواج مي يابد و كم كم بشر زندگي خود را در سراشيبي بدبختي مي پندارد، و چنين مي انديشد كه عدالت و پاكدامني رخت بربسته است و ديگر بشر روي سعادت را نخواهد ديد و يأس و نااميدي به ويژه نسل جوان را تباه خواهد نمود. امروز برخي از جوانان به گمان غلط براي نجات از پريشاني ها و گرفتاريها به مواد مخدّر پناه مي برند و نيروي پرارزش خود را هدر مي دهند. عقيده به ظهور منجي بذر اميدي است در دل ها كه در انسان نشاط و سرور مي آفرينند.
اميد به روزگار ظهور امام مهدي(عج) با مغزها و دل ها آنچنان كند كه نسيم صبح، غنچه هاي بسته را باز مي كند و باران زمين را سرسبزمي سازد. پيامبر خدا(ص) و ائمة هدي(ع) اين زندگي پرنشاط را بشارت داده است و اميد به آينده چنين ترسيم فرموده است: « حدّثنا آدم، قال: حدّثنا شعبة، قال: حدّثنا معبد بن خالد، قال : سمعت حارثة بن وهب، قال سمعت النبيّ(صلّي الله عليه و آله) يقول: تصدّقوا. فإنّه يأتي عليكم زمان يمشي الرّجل بصدقته فلا يجد من يقبلها، يقول الرّجل: لو جئت بها بالأمس لقبلتها، فأمّا اليوم فلا حاجة لي بها»(12)
پيامبر بزرگ اسلام(ص) فرمودند: صدقه دهيد، روزي پديد آيد كه آدمي مي خواهد مال خود را صدقه دهد و فقيري پيدا نمي شود و جامعه غني و بي نياز به سر مي برد. «اخبرنا عبد الرزّاق، عن معمر، عن قتادة ، يرفعه إلي النبي(صلّي الله عليه و آله) قال : ... فيستخرج الكنوز و يقسم المال، و يُلقي الإسلام بجرانه إلي الأرض»(13) گنج هاي زميني استخراج مي شود و ثروت ها در ميان مردم پخش مي گردد و اسلام بر روي زمين استقرار مي يابد. «قال النبي(صلّي الله عليه و آله) : طوبي لعيشٍ بعد المسيح، يؤذن للسماء في القَطْرِ، و يؤذن للأرض في النبات حتّي لو بذرت حبَّك علي الصَّفا لنبت، و حتّي يمرّ الرَّجل علي الأسد فلا يضرُّه، و يطأ علي الحيَّة فلا تضرُّه»(14)
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: خوشا به زندگي در زمان مسيح بن مريم(ع) كه به امر خدا آسمان مي بارد و زمين مي رويد حتي زميني كه استعداد روئيدن ندارد استعداد مي يابد و امنيت سراسر زمين را مي گيرد و فراتر از انسان ها مي رود و در فضاي حيوانات وارد مي شود و وحشي چون اهلي اذيت و آزار ندارد.
«حدّثنا رشدين، عن ابن لهيعة، عن ابي زُرعة، عن صباح، قال : يتمنّي في زمن المهدي الصغيرُ أن يكون كبيراً، و الكبيرُ أن يكون صغيراً»(15) يعني انسان ها با ظهور امام مهدي (عج) در آرامش و اطمينان به زندگي پاكيزه و امنيت و عدالت، زندگي پاكيزه اي دارند به طوري كه نوسالان آرزو مي كنند بزرگسال بودند و مي توانستند كارهاي عالي و اساسي انجام دهند و بزرگسالان آرزو مي كنند كاش نوسال بودند و مي توانستند براي زندگي برنامه ريزي خوب و بهتري داشته باشند و به عبارت ديگر، سالخوردگان زندگي را آزموده اند و راههاي صلاح و سعادت را فهميده اند اما نياز به نيروي جواني دارند و از طرفي نوسالان احساس مي كنند كه اگر بزرگسال بودند خدمات بالاتري انجام مي دادند.اين حالت حكايت مي كند از بلوغ عقلي و شكوفايي استعدادها.
اين كلمات را با ژان گيتون، فيلسوف شهير فرانسوي گفتم و در جواب گيتون چنين گفت: دوست داشتم اين كلمات را دور تا دور اين اطاق بنويسم و كنار هر كدام گلي بزنم تا آيندگان تماشا كنند و به بشارت هاي اسلام بنگرند.
چه داستان هاي فراواني از اميدها و نااميدي ها كه در تاريخ بشر به ثبت رسيده است و آثار زشت و زيبا ببار آورده است و بسياري از ما اين صحنه ها را از آشنايان خود ديده ايم كه : تحصيل، مدرسه، دانشگاه و شغل و كار و انتخاب همسر و فرزند دچار يأس و نااميدي شده اند. اين حالت بي تفاوتي و بي قيدي را در تمام امور زندگـي ببار آورده است و همه چيز را مهمل و رها پنداشته اند. احاديث شريفه اين نگراني را ترسيم نموده است؛ محمد بن يعقوب كليني(رحمت الله عليه) از حضرت باقر(عليه السلام) روايت كرده است كه: «كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ و لا إمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ ... »
«هر كـه دينداري خداي عزّ و جل كند به وسيلة عبادتي كه خود را در آن به زحمت افكند ولي امام و پيشوايي كه خدا معين كرده نداشته باشد، زحمتش ناپذيرفته و خود او گمراه و سرگردانست و خدا اعمال او را مبغوض و دشمن دارد ... »
راويان حديث همگي معتبر و موثق اند و پيام آن اين است كه مسلمان بدون هادي و مرشد نمي تواند دين را بشناسد و به بيراهه مي رود و در مسير زندگي دچار حيرت و سرخوردگي مي شود و اين حالت را امام باقر(عليه السلام) چنين بيان فرموده است.
هانري برگسون از فيلسوفان مسيحي قرن بيستم فرانسه نقش رهبري را چنين بيان نموده است:
«شخصيت هاي بزرگ و برجستة تاريخ كه بر سر دو راهي ها و پيچ و خم هاي مسير بشريت ايستاده و هر جا كه بيم گمراهي باشد، راه درست را به انسانها مي نمايانند و اينان خود راه شناسانِ راهنما و پيشگامان مقتداي ديگرانند كه بايد آنها را به عنوان اُسوه و الگو شناخت و پا بر جاي آنها نهاد»
برگسون بر اين نكته تاكيد مي كند كه : «اگر درون انسان كه طالب كمال است با برون وي مطابقت يافت و همراه راه شناسان رفت و بانگ و صلاي قهرمان جهان انسانيت را شنيد به كمال شايسته رسيده است، اما اگر برون خراب شد و بانگ انسان كامل را نشنيد درون هم خاموش و تاريك شده است»(16)
خلاصه اينكه از عصر غيبت امام زمان(عج) در احاديث تعبيرهاي گوناگون آمده است چون: حيرت ـ يأس و نااميدي ـ بلويٰ و گرفتاري كه با عقيده به ظهور امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه) حيرت به اطمينان و آرامش و يأس به رجاء و اميد و بلويٰ به فرج و نجات تبديل مي شود. اين نويد و بشارت در سراسر احاديث شريفه به چشم مي خورد و بر اميد به آينده تأكيد دارد و جامعه را از يأس و خستگي بر حذر مي دارد و به قول ملاّي رومي: هين مشو نوميد نور از آسمان حق چو خواهد مي-رسد در يك زمان / اي بسا كارا كه اول صوب گشت بعد از آن بگشاده شد سختي گذشت
بعد نوميدي بسي اميدهاست چرا ز پس ظلمت بسي خورشيدهاست(17)
3) اعتقاد به وجود امام غائب(عليه السلام) رفتار و كردار انسان را در جهت تقوا و پاكدامني قرار مي دهد و به اصطلاح سرباز اگر خود را در منظر و ديد فرمانده اش دانست به وظيفة خود عمل خواهد كرد اما چنانچه از فرمانده دور بود معلوم نيست چه خواهد كرد، آية مباركة قرآن كريم به انسان مؤمن هشدار مي دهد كه شما همواره در كنار وليّ خدا قرار گرفته ايد و به هوش باشيد و غافل نشويد:
«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون...»(18) «بگو: عمل كنيد. خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را ميبينند!...»
در احاديث شريفه است كه رفتار و كردار امت اسلام بر پيامبر اكرم و بر هر يك از ائمه(عليهم السلام) عرضه مي شود و امام صادق(عليه السلام) در تفسير آية مباركه فرموده است: مقصود از مؤمنون ائمه(عليهم السلام) هستند و همچنين امام باقر(عليه السلام) فرمود: ائمه «شُهُودُ اللَّهِ فِي أرْضِهِ»(19) ؛ يعني پيامبر و ائمه اطهار(عليهم السلام) شاهدان خدائي در زمين هستند و مفاد اين مطلب در روايات فراوان آمده است: فيلسوفان الهي و حكيمان اين حقيقت را چنين ترسيم نموده اند كه تمام نيروي ايشان اعم از فكر و انديشه و حالات و اعمال از خداست و فطرتاً تلاش و كوششش آنها به سوي خدا و براي خداست، اين سير و حركت فطري و در نهاد آدمي است كه اگر با چراغ روشن در جادّة شسته و صاف حركت كند به مقصود دست مي يابد و در غير اين صورت پرتگاهها و گمراهي هاست. و اين چراغ وليّ خدا در هر زمان است كه انسانها در جادّة توحيد رهبري مي-كند و لذا در روايات انتظار مي بينيم: «مَنْ سُرَّ أنْ يَكُونَ مِنْ أصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ فَإنْ مَاتَ وَ قَامَ الْقَائِمُ بَعْدَهُ كَانَ لَهُ مِنَ الْأجْرِ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أدْرَكَهُ فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنِيئاً لَكُمْ أَيَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَة»(20)
«هر كس كه از بودنش در شمار ياران امام قائم شادمان است بايد با انتظار باشد و با همين حال انتظار به پرهيز و اخلاق نيكو رفتار كند پس اگر اجلش فرا رسيد و امام قائم پس از مرگ او قيام كرد پاداش او همانند پاداش كسي است كه امام قائم را درك كرده باشد پس كوشا باشيد و به انتظار بنشينيد گوارا باد بر شما اي گروهي كه مشمول رحمت خدائيد.»
شرط انتظار امام زمان پرهيز از گناه (تقوي) و موارد خطرِ گناه (ورع) است. منتظر بودن يعني از گناه كوچك و بزرگ دوري كردن و به محاسن اخلاق و فضائل انساني آراسته و در عين حال چشم به راهش بودن.
در بيان امير المؤمنين(عليه السلام) هر سه فائدة فلسفي، رواني و اخلاقي به چشم مي خورد:
«يا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَي سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَي رُكْنٍ وَثِيقٍ ...
اللَّهُمَّ بَلَي لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّي يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أشْبَاهِهِمْ...»(21)
«اي كميل اين دل ها آوند هاست، و بهترين آنها نگاهدارندهترين آنهاست. پس آنچه تو را ميگويم از من به خاطر دار: مردم سه دستهاند: دانايي كه شناساي خداست، آموزندهاي كه در راه رستگاري كوشاست، و فرومايگاني رونده به چپ و راست كه درهم آميزند، و پي هر بانگي را گيرند و با هر باد به سويي خيزند ...
بلي زمين تهي نماند از كسي كه حجّت بر پاي خداست، يا پديدار و شناخته است و يا ترسان و پنهان از ديدههاست. تا حجّت خدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود، و اينان چندند، و كجا جاي دارند به خدا سوگند اندك به شمارند، و نزد خدا بزرگمقدار. خدا حجتها و نشانههاي خود را به آنان نگاه ميدارد، تا به همانندهاي خويشش بسپارند و در دلهاي خويشش بكارند...»
امير المؤمنين(ع) به كميل ابن زياد فرموده است كه جامعة اسلامي بدون امام نه راه را مي داند و نه در كنار راهروان قرار مي گيرد، بلكه از هر طرف بادي بوزد به آن سو مي رود و مقصد و هدف درست و روشني در زندگي ندارد.
ابن ابي الحديد ـ از علماي ممتاز اهل سنت ـ در شرح معروف خود بر نهج البلاغه اين بيان حضرت را تصريح به حقانيت مذهب تشيع مي داند گرچه پس از آن ترديد مي نمايد: «اللهم بلي، لا تخلو الأرض من قائم بحجة الله تعالي كيلا يخلو الزمان ممن هو مهيمن لله تعالي علي عباده و مسيطر عليهم و هذا يكاد يكون تصريحاً بمذهب الإمامية إلا أن أصحابنا يحملونه علي أن المراد به الأبدال»(22)
و به عبارت ديگر، مسلمان اگر تنها راه را طي كند در انديشه و فكر متزلزل و سرگردان است و اميد و نشاط زندگي را از دست داده و در رفتار و كردارش خسته و كوفته است زيرا بدون رهبر و الگو راه مي رود.
اين است اشاره اي كوتاه به فوائد عقيده به امام غائب(عجل الله تعالي فرجه). چنين جامعه اي در فكر و حالات روحي و رفتار و كردار با كساني كه فاقد چنين اعتقاديند فاصله زياد دارد.
پاورقي :
1. شيخ بهائي، ديوان اشعار.
2. سورة انعام، آية153.
3. الاحتجاج، ج2، ص469، احتجاج الحجة ... .
4. حافظ شيرازي، ديوان غزليات.
5. مثنوي معنوي، دفتر دوم (حكايت ملامت كردن مردم شخصي را كه ...)
6. مثنوي معنوي، دفتر اول (حكايت وصيت كردن رسول(صلّي الله عليه و آله) ...)
7. حافظ شيرازي، ديوان غزليات.
8. سورة مائده، آية35.
9. سورة اسراء، آية57.
10. روض الجنان و روح الجنان، ج6، ص361.
11. صحيح بخاري، ج8، ص89ـ90؛ومسند احمد، ج3، ص117.
12. صحيح بخاري، ج2، ص598، ح1318.
13. المصنف، عبد الرزاق الصنعاني، ج11، ص371، ح20769.
14. جامع الاحاديث، سيوطي، ج6، ص138ـ139، ح13923.
15. الفتن، ابن حماد، ص253،ح 991.
16. دو سرچشمة اخلاق و دين، هنري برگسون، ص7ـ10، فصل اول.
17. مثنوي معنوي، دفتر چهارم (حكايت آغاز خلافت ...)
18. سورة توبه، آية105.
19. بصائرالدرجات، ص425،4ـ باب الأعمال تعرض علي رسول الله(صلّي الله عليه و آله)؛ و بحارالأنوار، ج23، ص344، باب20ـ عرض الأعمال عليهم(عليهم السلام)
20. الغيبة، النعماني، ص200،11- باب ما روي فيما أمر به الشيعة؛ و بحارالأنوار، ج52، ص140، باب22- فضل انتظار الفرج.
21. نهجالبلاغة، حكمت147.
22. شرحنهج البلاغه، ابن أبي الحديد، ج18، ص350.
نویسنده: آیت الله امامی کاشانی
|