 محرم که می آید و بیرق های سیاه برافراشته می شود احساس غریبی به درون هر انسان آزاده و آگاهی اعم از مسلمان وغیر مسلمان سرک می کشد . چتر سیاه غم بر آسمان دل سایه می اندازد و چشمها بارانی می شود. گویی حوادث سال 61 هجری یکایک در پیش چشم رژه می روند و هر یک فصلی از کتاب انسانیت را دوباره مرور می کنند...
اگرچه روز دوم محرم ، روز ورود کاروان حضرت ابا عبدالله به کربلاست و از آخرین پرده های نهضت عاشورا در دهه اول ماه محرم رونمایی می شود امّا یقیناً قصه ی این غربت حداقل به پنجاه سال قبل بر می گردد؛ آنجا که در سقیفه سر عدالت را بریدند و اجر « اولی القربی» را به حکم « قل لا اسئلکم علیه اجراً الاالموده فی القربی » ادا کردند!!! گوئی تاریخ قبل از محرم سال 61 و حوادث پس از آن ، همگی حول ایّام و وقایع منتهی به نهضت عاشورا دور می زند. اینطور به نظر می آید که تمام حوادث وافراد قبل از حسین علیه السلام شروع این نهضت را انتظار می کشند و حتی چشمان آحاد جامعه ی بشری هم که پس ازحسین می آیند برواقعه عاشورا همچنان خیره مانده و باید برای فهم دقیق و درک فضای کامل «عشق» و «بندگی» از گذرگاه عاشورا عبور کنند.
نهضت حسینی آیینه ی تمام نمای اسماء و صفات حضرت حق و جلوه های بندگی و شیدایی در قامت اصحاب عاشورا است و براستی کدام عبارت در وصف صفای روح و خلوص ایشان کفایت می کند؟ برای ادب و وفای عباس علیه السلام در تمامی ادوار تاریخ کدام نمونه ی مشابهی وجود دارد؟ برای صبر و شجاعت زینب علیه السلام کدام همتایی یافت می شود؟ تلالؤ آزادگی ،آنگونه که در وجود حر بروز یافت ، در چهره ی چه فرد دیگری قابل مشاهده است؟کدام واقعه با صحنه ی شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام قابل قیاس است؟ حکایت آب و فریاد العطش را بجز در قاموس کربلا ، در کجا می توان یافت؟ داستان پرغصه ی خیمه های نیم سوخته و انگشتان بریده و گوشهای پاره شده وپاهای پرآبله را در چه جای دیگری دیده ایم؟ عشقبازی های یاران حضرت و خطبه های پیش از نبرد ایشان را در کدام جنگ دیگری می توان مشاهده کرد؟ در کجای تاریخ - بجز کربلا- آمده است که با هجده هزار دعوتنامه کسی را برای مهمانی دعوت کنند امّا ازآن میهمان ، در میان دو نهرآب ، با تیغ های آخته پذیرایی کنند و لب تشنه سر ببرند و...؟
حکایت کربلا همچنان ادامه دارد. تقابل حق و باطل همیشه هست . حرکت کاروان حسین علیه السلام یک حرکت مکانی و زمانی محدود نبود و به مدینه و مکه و کربلا و سال 60 و 61 هجری منحصر نمی شود. این کاروان هنوز حیات دارد و ندای یاری طلبی قافله سالار آن در تاریخ شنیده می شود ؛ تا چه کسی این پیام را بشنود و ان را جوابی در خور بدهد . مطمئنا" فقط کسانی با این کاروان همراه می شوند که بصیر باشند و حسین علیه السلام را کشته شده نپندارند. حسین یک شخصیت تاریخی نبوده و نیست. او زنده است و فرزندانش هم حسین زمانه اند و منتظر یاوری یاران صدیق. یادمان باشد حسین علیه السلام بها نه ای برای گریه نیست . او اسبابی برای افتخار کردن و نگهداری به عنوان یک کالای عتیقه و موزه ای نیست. او دست آویزی هم برای تشکیل اجتماع و سرگرمی هم نیست. حسین رودی جاری از ازل تا ابد است. حسین دریایی بی کران از شور و عشق و نوای انسانیت است. حسین هم راه است و هم راهنما. تا انسانیت هست حسین هم هست . تا قصّه ی ظلم و ظالم و حق و باطل و حکایت جاهلیت و اشرافیت و بدعت و تحریف وجود دارد حسین هم هست. امّا ، این حسین زمان ، در مقام ناز است و بدون اعلام نیاز واقعی مشتاقان و منتظران ظاهر نمی شود. او خود فرموده است که« از احوال شیعیان غافل نیست و آنان را فراموش نمی کند» و « منتظر وفای به عهد و همدلی آنهاست» امّا ظاهر شدنش نیاز به لبیک گویی خالصانه ی منتظرانش دارد. همان لبیکی که در زیر کوهی از بار جهل و غفلت و معصیت و بی مسئولیتی و انتظار منفعل و فرا فکنی و دنیا زدگی و هلهله ی بد خواهان و جور وجفای ظالمین درگلو خفه شده است. آزاد کردن این ندا بر همه کس واجب است از طفل شیرخواره تا نوجوان سیزده ساله و پیرمرد نود ساله، همانگونه که در کربلا چنین شد. این لبیک ، غیرت و وفای عباس گونه و صبر وشکیبایی زینب وار و شجاعت و ایمان علی اکبر صفت و شیدایی اصحاب عاشورایی را در رکاب نایب حسین زمان می طلبد.
حسین گرچه بشد کشته به تیغ اهل جفا بگو
ملول مباش که حسین ، زنده است همین حالا
گرت بود به لبان ندای «یا لیتنی کنت معک»
حسین زمان منتظر است این ندا را ، همین اینک
چو آن حسین بگفت یک ندای هل من ناصر
بگوید این حسین مکرر آن ندا ، بل هزاران بار
خداکند که نمایم وفا به عهد آن نگار زیبارو
خداکندکه بیاید به لبم جوابی از سر شور وشعور
والسلام
|